شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
156
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
بيش بودند ؛ بريشان تاخت و غارت كرد ، غارتى مشتمل بر نهاب نفوس و اختطاف رؤوس ؛ و مواشى ايشان را بموقان راند ، خمسى كه خاصّهء سلطنت بود بسى هزار بيش پيوست . چون شفاى غيظ از آن جماعت حاصل كرد با صد سوار از خواصّ خود عزم خوى كرد تا با ملكه مجتمع شود . چون نزديك رسيد خبر دادند كه بكلك سديدى و سنقرجهء دواتدار و طايفهاى از غلامان اتابك ازبك بمرغزار خوى نزول كردهاند ، و اضعاف مضاعفهاند ؛ بازگشتن را مصلحت نديد ، اقدام كرده بر ايشان تاخت و خود را در خطر انداخت . ايشان برابر نتوانستند ايستادن ، روى بگريز نهادند . سلطان بجدّ تمام در پى ايشان راند تا بمضيقى رسيدند و امان خواستند ، و در سلك خدم منتظم شدند . « 1 »
--> ( 1 ) - عبارتى از متن عربى را مترجم حذف كرده است كه مضمون آن اينست : سلطان بعد از آنكه گرجيان تفليس را سوزانده بودند بگنجه رسيد . و زمانى كه سلطان به سمت اخلاط حركت كرده بود شرف الملك امر كرد قاضى مجير الدين عمر بن سعد خوارزمى را به دوازده هزار دينار مصادره كردند بدين تهمت كه در اداى رسالتها كه او را در ان فرستاده بودند خيانت كرده بوده است ، و بعد از آنكه يك ماه او را در حبس نگاه داشته بود منصب قضاى تبريز را به او محوّل كرد تا بار ديگر بحضور سلطان راه نيابد .